در بازی رواست که به یک سری از سرشت(شخصیت)ها برخورد کنید هر کدام داستان خود را داشته باشند با رفتن همه ی گام (مرحله)ها شما داستان هرسرشت را تمام کرده و به داستان زندگی اش در بازی پی میبرید که ما در اینجا انگیزه داریم تا داستان چندی مهم از سرشت های بازی را به شما بگوییم

داستان نوریو:

 

وقتی جین با عموش کاخ کاندا رو پس میگیرن یه راهب پیدا میکنن که اسیر شده بود بعد از حرف زدن باهاش تصمیم میگیره که کمکش کنه بعدا باهم میرن به یه روستا و یکی که مغولا اسیرش کرده بودن پیدا و نجات میدن بعد این کار مغولا میان که به روستا حمله کنن جین و نوریو از روستا دفاع میکنن و بعد از مدتی جین میره سراغ یه معبد توی تویوتاما که نوریو بهش گفته بود اونجا همدیگرو ببینن موقعی که میرسه میبینه که مغولا به معبد حمله کردن مغولا رو بیرون میکنن و یه راهب میاد و میگه که اومدن تا از معبد های تویوتا ما محافظت کنن ولی توی راه مغولا بهشون حمله کردن و همراهش فرار کرده جین با نوریو میرن تا راهب پیدا کنن اما میبینن که راهب مرده برمیگردن به معبد و به راهبا میگن به خواطر اون از معبد دفاع میکنن بعدا میفهمن که یکی از مجسمه ها گم شده بعد این که مجسمه رو از دست مغولا پس میگیرن آماده میشن برای دفاع از معبد فردای اون روز با مغولا میجنگن و معد رو نجات میدن بعد پس گرفتن کاخ شیمرا میرن شمال و معبد اصلی رو پس میگیرن و نوریو بع پسگرفتن معبد انجو سرپرست راهب ها رو میبینه که به طرز وحشتناکی شکنجه شده و بعد از دیدن نوریو میمیره پس نوریو میره و انتقام راهب که کشته شده بود رو میگیره

داستا خانم ماساکو:

اولین بار برای یار جمع کردن برای کاخ کاندا خانم ماساکو میبینید که متوجه میشید که خانوادش کشته شدن با هم راه میافتن که ببینن کی این کارو کرده اول میفهمن یکی از افرادشون به اسم سادو این کارو کرده وبعد میفهمن خود سادو برای یه سامورایی کار میکنه یه لیست هم پیشش پیدا میکنن و میرن دنبال افرادی که تو لیست بودن یکی که سلاح جمع کرده بود یکی که قاتلا رو به خدمت گرفته بود وب در نهایت کسی که به خاطر دوست داشتن خانم ماساکو از خانه بیرون شه بله طرف زن بوده بعد دنبال کردن این افراد میفهمن که کسی که خانوادشو کشته حتما میشناستش پس راه میافتن دنبال واپسین تن که راهب معبد بود بعد از دنبال کردن او ماساکو گمان میکنه که اون خانوادشو کشته و میخواست که راهب رو بکشه اما جین این اجازه رو بهش نمیده خانم ماساکو که عقلشو از دست داده بود با جین دوئل میکنه جین ماساکو رو شکست میده بعد دستو میگیره و از زمین بلندش میکنه بعد باهم راه میافتن دنبال تون راهب پس از اینکه پیداش میکنن راهب بهشون میگه که خواهر خود ماساکو خانوادشو کشته پس از پس گرفتن کاخ شیمرا جین به همراه ماساکو میرن دنبال خواهر ماساکو اما ماساکو طاقت نمیاره که خوتهر خودشو بکشه پس خود خواهرش خودشو میکشه

داستان سنسی ایشیکاوا:

اولین بار برای یار جمع کردن برای کاخ کاندا سنسی رو میبینبد که میفهمید که شاگردش بهش میخواسته بهش حمله کنه و الان داره برای مغولا کار میکنه شروع میکنن برای پیدا کردنش بعد میفهمن که میخواد به شهری که سنسی نزدیک اونجا زندگی میکنه حمله کنن میرن و منطقه و جایی که ممکنه ازش بیان چک میکنن و بعد میرن که جلوی حمله رو بگیرن وقتی که مغولا رو شکست میدن و شهر نجات میدن تومه یعنی همون شاگرد سنسی بالای تپه میبینن که داره پرچوشونو میسوزونه سنسی داستان شاگرد قبلی رو برای جین توضیح میده و میگه که تومه هم این میدونسته و از همین علیهش استفاده کرده ولی حالا که تومه دور شده ولی بعد ماموریت کاخ کاندا میرن دنبالش بعد از گرفتن کاخ کاندا و نجات دادن مردم چشمه هیروشی جین میره دنبال سنسی و میبینه که تو دردسر افتاده بعد از زدن کماندارا جین و سنسی با هم راه میافتن و به یه کمپ میرسن و چند تا نامه و لیست پیدا میکنن که میفهمن تومه به مغولا گفته که جین و سنسی رو بکشن بعد دیدن نامه میرن یراغ کمپ های دیگه و میبینن که تومه دربارشون داستان های ساختگی برای مردم تعریف کرده و گفته که جین و سنسی با مغولا همدستن بعد از مطلع شدن جین و سنسی مردم گروگان گرفته شده توسط مغولارو نجات میدن و به این داستانا خاتمه میدن و از یکی از گروگانا میپرسن که تومه کجاست که همون موقع مغولا با تیر میزننش بعد از کشتن کماندارای مغولا جین با سنسی صحبت میکنه و بعد مدتی میره توی روستایی که با هم قرار گذاشته بودن و سنسی میگه که یه نفر اینجا میدونه که تومه کجاست بعد با هم راه میفتن سمت جایی که طرف گفته بود تومه رو پیدا میکنن ولی اون سوار اسب میشه و فرار میکنه سنسی رو به جین میکنه و میگه که دنبالش بره و سنسی خودش ترتیب مغولا رو میده جین راه میوفته دنبال تومه وقتی به یه پرتگاه میرسن تومه خودشو پرت میکنه پایین جین برمیگرده پیش سنسی و داستان براش تعریف میکنه سنسی میگه که اون نمرده این کارو کرد که تو فکر کنی که مرده مدت ها میگذره و بعد پس گرفتن کاخ شیمرا سنسی توی معبدی همه بودن به جین میگه تومه توکاگیاگاتاست جینم میگه که هرجا باشه من پیداش میکنم وقتی به جنگل میرسه یه دخترو میبینه که داره توی تله هایی که گذاشته دنبال شکارش میگرده بعد کمک کردن بهش میفهمه که این همون شاگرد سنسیه تومه بهش میگه که مغولا بهش خیانت کردن والان دارن به غار اومی حمله میکنن و از جین و سنسی کمک میخواد جین با سنسی حرف میزنه و قبول میکنن که به کمک تومه بیان بعد از نجات دادن غار اومی تومه غیبش میزنه از یه نفر میپرسن که یه زن کماندار دیدی که کجا رفته طرف میگه که رفت سمت اسکله سنسی و جین میرن سمت اسکله وقتی سنسی میخواد که تومه رو از تو قایقش بزنه جین میبینه که تومه یه نامه گذاشته براشون که تو نامه گفته که ما همدیگرو اشتباه قضاوت کردیم و راهمون از هم جدائه بعد از خوندن نامه جین و سنسی نمیکشنش وسنسی هم میگه که همه چی تموم شد و روزی که جین بخواد به کوتان خان حمله کنه سنسی باهاش هست

داستان یونا و تاکا:

یونا و تاکا دو خواهر برادرن که در شهر یاریکاوا که خانواده سلطنتی اونجا توسط خانواده شیمرا سرکوب شده به دنیا آمدند اونا پدرشونو تو بچگی از دست دادن و به خاطر رفتار بد مادرشون و  زیاده روی در مصرف مشروبات الکلی از خانه فرار کردن یک روز یونا که گرسنه بود و از سررما یخ زده بود با مردی به نام گرگ سیاه آشنا میشه اون بهش غذا و جایی برای موندن میده و یونا تاکا رو هم پیش خودش میاره اما گرگ سیاه کسی بود که بچه ها رو به بردگی میگرفت و پس از مدتی ایندو خواهر و برادر  رو به برادران ماموشی در کشتزار برده ها میفروشه تاکا خیلی کوچک بود که اون روز ها رو به یاد بیاره ولی یونا رفتار بد برده دار ها و کتک هایی که میخورد رو یادش میمونه مدت ها میگذره و یونا و تاکا هر دو بزرگ میشن و زمان حمله مغول ها به جزیره سوشیما میرسه و مغول  ها شروع به قتل عام مردم و اسیر کردنشون میکنن یونا موفق میشه فرار کنه ولی برادرش تاکا اسیر میشه پس از نبرد کومودا یونا جین رو نجات میده و از اون میخواهد که کمک کنه تا برادرشو آزاد کنن جین هم در عوض از یونا میخواهد تا برای بیرون روندن مغول ها بهش کمک کنه یونا هم میپذیره و برای آزادر کردن برادر یونا که یک آهنگر ماهر هست با دوست قدیمی یونا یعنی کنجی آشنا میشن کنجی یک تاجر هست و برای کارهای مخفیانه زیاد به درد میخوره هرچند که گاهی خراب کاری هم میکنه با کمک کنجی تاکا آزاد میشه و برای جین یک ابزار برای بالا رفتن از دیوار های دژ ها میسازه پس از مدتی تاکا احساس میکنه که به اندازه خواهرش شجاع نیست و همین حس کار دستش میده و زمانی که جین در قلعه ایزومی دستگیر میشه کوتان خان تاکا رو میکشه و یونا هم برای گرفتن انتقام برادرش به جین کمک میکنه تا کوتان خان رو بکشن و اگر بالای قبر تاکا نت طوفان رو بنوازید یک تروفی دریافت میکنید برای آزاد کردن نت طوفان  این مقاله و برای پیدا کردن قبر تاکا قسمت dirge of fallen the forge تروفی ها رو ببینید

داستان سامورایی ها:

اداره ژاپن بر عهده خاندان های سلطنتی هست که زمانی که توسط شوگان تایید میشن لقب سامورایی را میگیرن یکی از خاندان هایی که در بازی به آنها پرداخته ساندان ساکای هست که در مورد واقعی بودن این خاندان در این مقاله صحبت شده یکی از مرحله های تایید برنده شدن تو مسابقات هست که زمانی که جین جوان بود در نبرد پایانی دوست خود ریوزو را شکست میده البته یکم زیاده روی میکنه و باعث میشه که در طی نبرد دست ریوزو  بشکنه جین به عنوان ارباب ساکای وارد مسابقه شده بود ولی ریوزو باید به دنبال راهی میگشت که بخواد مهارت های خودشو بهبود ببخشه که پس از مدتی به جمع کلاه حصیری های رونین میپیونده و جین هم پس از مرگ پدرش تبدیل به یک سامورایی میشه و راه ایندو دوست برای مدتی از هم جدا میشه سامورایی ها بر سه اصل شرافت سنت و شجاعت زندگی کرده پس از یورش مغول ها و اشغال سوشیما جین ساکای نمیتونست با شیوه های قدیمی با مغول ها بجنگه و راه تازه ای رو پیشه گرفت و با ترور،مسموم کردن،عملیات مخفیانه و روش های نا شرافت مندانه با مغول ها روبرو میشد و در این راه دایه ی جین "یوریکو" او را یاری کرد که جین به کمک یوریکو تونست سم نیرو مندی بسازه تا با اون بتونه مفول ها رو مسموم و از پا دربیاره سپس جین یوریکو را در کمپ نزدیک خونش ملاقات میکنه پس از صحبت کردن جین متوجه میشه که یوریکو حالش خوب نیست  و داره هزیون میگه و خیلی آروم این دنیا رو ترک میکنه و اینگونه آخرین فردی که در خاندان ساکای بود هم دیگر وجود نداره و پس از ترد شدن جین خاندان کنار رفته و خانواده ی دیگری به جای اون میاد و ریوزو پس از خیانتی که به جین میکنه بدست جین کشته میشه و کلاه حصیری ها هم کنار میرن و اداره ژاپن بدست خانواده های دیگری میافته و جین ساکای به عنوان روح سوشیما به جزیره کمک میکنه که البته تحت تعقیب شوگان نیز هست

اشتراک گذاری:

Reddit
Twitter
Telegram